X
تبلیغات
رایتل
قاب پنجره  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1388

 

 پنجره

می توان پنجره را قاب چشمان تو کرد

اگر فقط در میانش ایستاده مرا بنگری

با لبخندی بر لبانت!

در روحم. .. قاب ترا برای ابد حفظ خواهم کرد

با عکس  تو با لبخندی بر لبانت ...

که روح اشعار من است!

عکس قاب گرفته ترا ...

بر دیواره ء درونی قلبم

آویز خواهم کرد

با لبخندی بر لبانت ....که شادی قلبم بود!

و در اندیشه ام....

 قاب عکس دیدگان ترا مینگرم

با لبخندی بر لبانت ...

که طراوت اندیشه  هایم بود!

امروز چرا

قطره اشکی در چشمانت درخشید؟!

... چرا؟!

کجاست آن لبخند زیبای لبانت

که روح اشعار من

شادی قلب وطراوت اندیشه هایم بود؟

کجاست؟! ... چه  شد  مگر!!

 آه... بیا بخاطر دل ...یکبار دیگر

در قاب پنجرهء عشق من بایست

با لبخندی برلبانت

چرا که 

 از غصه ءآن قطره اشک میان نگاهت

... بسیار غمگینم ...بسیار

وخواهم مُرد اگر

 لبان تو لبخند را فراموش کند!

مگذار ترا غمگین ببینم

که لبخند تو روح اشعار من

 شادی دل

 طراوت تمامی اندیشه های من است

و قلمم اگر قلمی ست ...

تنها میرقصد

در لبخند نگاه و... دیده گان ولبهای تو!!!

بخاطر دل

یکبار دگر در قاب پنجره ء عشق

 لبخندی بدل ببخش !!!

مگذار غمگین ببینم ترا

مگذار روح اشعارم 

بمیرد در واژه های درد

در بی تابی دل

در بیقراری اندوه تو

که میدانی شیدائیم برای توست

عشقم از آن تو

سروده ء فرزانه شیدا

۲۷ تیرماه ۱۳۸۲